«رسوخ» مجموعهای از داستانهایِ کوتاه است که با بیانی عریان، لایههایِ پنهانِ خشونت را در بطنِ روابطِ خانوادگی و ساختارهایِ اجتماعی کالبدشکافی میکند. مسئلهی مرکزیِ اثر، تقدمِ «اخلاقِ وجدانی» بر «شریعتِ کیفری» است؛ نویسنده استدلال میکند که تا زمانی که مفاهیمی چون «قصاص» و «آزمونِ الهی» به ابزاری برایِ توجیهِ قساوت بدل شدهاند، رهایی از چرخهیِ خشونت ناممکن است. «رسوخ» با واسازیِ آرکتایپهایِ «جلادِ روح» (در روابطِ خانوادگی) و «سنگ» (به مثابهیِ شاهدِ خاموشِ جنایات)، نشان میدهد که چگونه ساختارهایِ بزرگِ ظلم، از تروماهایِ فردی و سکوتهایِ تحمیلی تغذیه میکنند.
ساختارِ هجدهگانهیِ اثر، سیری است از واکاویِ تراژدیِ غریزهها تا نقدِ تزویرِ مذهبی و قضایی. شهسواری با بهرهگیری از نمادهایِ «زبانِ ناطق» (قدرتِ مسخکنندهیِ سخنوران) و «سوزن و نخ» (سرکوبِ پاکی)، تضادِ میانِ واقعیتِ رنجِ انسانی و توهماتِ قدسی را به تصویر میکشد. کتاب، دعوتی است برایِ «قانونِ رهایی»؛ فراخوانی برایِ کسانی که آمادهاند با گسستن از پرچمهایِ تکراری و نفیِ انتقام، به «وجدانِ فرادینی» متصل شوند و مهر را نه در چارچوبِ شهوتِ قدرت، بلکه در تقدسِ حیاتِ تمامیِ جانداران بازیابند.
در راستایِ دکترینِ «جانگرایی» و نشرِ سبز، «رسوخ» کاملاً به صورتِ دیجیتال و متنباز عرضه شده است. نویسنده با نفیِ کاملِ چاپِ کاغذی و تأکید بر «حقوقِ درختان»، این اثر را به بخشی از مبارزهیِ بیولوژیک برایِ بقایِ زیستبوم بدل کرده است. «رسوخ» مانیفستی است برایِ عبور از تروماها؛ اثری برایِ آنان که میخواهند با تغییرِ «زبانِ قدرت» و بازپسگیریِ «مهر»، جهانی بنا کنند که در آن، جانِ هیچ قربانیای زیرِ چرخدندههایِ «قانونِ آزار» پایمال نشود.